وقتی صدای بارون می پیچه توی ناودون
پر می کشه پرستو، به زیر طاق ایوون
وقتی پرنده صبح، رو شاخه ها می شینه
خورشید خانم یه خوشه شبنم زگل می چینه
وقتی که بوی بارون می پیچه توی جنگل
اقاقی از لطافت میشه یه طاقه مخمل
وقتی که ابری میشه چشمای سبز بیشه
دستای خیس بارون، می مونه روی شیشه
ابری ترین هوا رو توچشم تو میبینم
شبا به زیر بارون با یاد تو میشینم
حالا شبا که نیستی چشمای من میباره
حالا شبا که نیستی چشمای من میباره
حالا شبا که نیستی چشمای من میباره
حالا شبا که نیستی چشمای من میباره
پ.ن: میشه لطفا تا پست بعدی هیچکس اینجا کامنت نذاره؟! مسنجر رو گذاشتن برای این وقتها! اینجا مزاحم نشید، حتی شما دوست عزیز!!
پ.ن: میشه لطفا هیچکس ازم نپرسه که چه مرگته؟ اصلا حس سوال پیچ شدن ندارم، جواب نمیدم!!!
پ.ن: Blurring and stirring the truth and the lies
So I don't know what's real and what's not
Always confusing the thoughts in my head
So I can't trust myself anymore
داشتم تو وبلاگم میگشتم... معنی خیلی خاصی نداره، برداشت آزاد ممنوع!!
گفتم از آقا بخواه یه لحظه محرمت کنه
که شاید قفل دلت بشکنه آدمت کنه ...
راهنمائی که بودم، یه معلم داشتیم، خیلی آدم خوبی بود. ایشالا هرجا هست سلامت باشه.
به عدد ۴۰ خیلی اعتقاد داشت! همیشه میگفت عدد ۴۰ عدد مقدسیه! (البته ۷ رو هم میگفت) میگفت هرکاری رو برای ۴۰روز بطور مداوم انجام بدین،
میشه ملکه ذهن و بعد از اون دیگه انجام دادنش میشه عادت. و البته برعکس. میگفت اگر ۴۰ روز بتونید یه کاری رو انجام بدید عادتش ترک میشه!
امشب شب اول رجبه! تا آخر ماه رمضون، ۹۰ روزه! سعی کن آدم بشی. سعی کن آدم باشی. بخواه آدمت کنن!
پ.ن: التماس دعا!
پ.ن:فکر نکن که عاشقی، عاشقی کار زینب ...