::لحظه های دیوانگی::

آیاتی که به دلیل کمبود پیامبر به من نازل میشوند!

::لحظه های دیوانگی::

آیاتی که به دلیل کمبود پیامبر به من نازل میشوند!

۲۶۹ - یه روز یه اسکاتلندیه...

این اسکاتلندی ها غضنفرهای* انگلیسن! زنگ زدم بیمارستان با داداشم صحبت کنم!

- Do you have e patient name ... ?
+ Yes, who's calling?
- I'm his brother.
+ Oh, he's fine, no need to worry. You wanna talk to him?
- No no, that's fine. Could you just update me on his conditions?
+ Don't worry, he's absolutely fine, there is nothing to worry about. Hold on one second...

بعد رفته بیدارش کرده، صداش کرده، داداش ما رو آورده پای تلفن زنیکه خر!! داداش ما هم که قربونش برم شاکی شده که چرا زنگ زدی بیمارستان حال من رو بپرسی...

* قصد توهین به هیشکی رو ندارم، فقط یه جور "Stereotype" بود که میخواستم مشخص شه منظورم چیه!

پ.ن: ممنون که دیشب باهام بیدار موندی...

۲۶۸ - آرامش

چقدر خوبه آدم یه آرام بخش طبیعی و ذاتی داشته باشه، توی بدترین شرایط هم بتونه آروم بشه!