::لحظه های دیوانگی::

آیاتی که به دلیل کمبود پیامبر به من نازل میشوند!

::لحظه های دیوانگی::

آیاتی که به دلیل کمبود پیامبر به من نازل میشوند!

۲۰۳ - باز هم عاشورا...

یه چیزی که این روزها خیلی ها توی هیئتها گفته میشه اینه که ای کاش ما هم کربلا بودیم و شهید میشدیم. توی هیئت ذکر "لک لبیک حسین(ع)" و "یا لیتنا کنا معک" میگیرن! ندای "هل من ناصر ینصرنی" میخوان لبیک بگن!

خدا قبول کنه! ولی بخدا هنوز هم دیر ندشه! همون ندا از صدای حسین زمان ما داره میاد. نمیخواد آرزوی کربلا بودن و جنگیدن بکنیم... کربلای ما همین دنیاست و مظلومش هم مهدی فاطمه!
بخدا اگه حسین(ع) توی کربلا ۷۲ نفر داشت که باهاش و براش جنگیدن و به کمی تعداد یارای حسین(ع) استناد میکنیم و میگیم مطلومه، مهدی فاطمه مظلوم تر نیست؟
چه دوشنبه هائی که پرونده اعمالمون رو دادن دستش. به امید ۴تا آدم درست و بچه شیعه، پرونده اعمال رو نگاه میکنه و برای گناهامون اشک میریزه. و چه توبه هائی که ما شکستیم و میشکنیم و خواهیم شکوند و چه جاهائی این خانواده انقدر بخشنده ان که هیچ وقت ولمون نکردن و نمیکنن!

پ.ن: بخدا این مجلس ها رفتنی نیست. تا اسمت رو ننویسن، تا دعوتت نکنن، تا نخوانت نمیری!
بعضی وقتها که دلت تنگ میشه... کلافه میشی که این همه گذشت و من هیچکاری نکردم... اون وقته که دارن میخوانت... وقتی که یکی زنگ زد گفت رفتم هیئت، برات جا گرفتم پاشو بیا، اون وقته که دستت رو گرفتن و کشیدن توی مجلسشون.

شبهای عاشورا همیشه همینقدر دلگیر بوده... مکن ای صبح طلوع

۲۰۲ - حی علی روضه العباس...

همیشه وقتی توی خلوتم می نشستم و باهات حرف میزدم میگفتم دست خالی اومدم در خونه ات.
ولی اشتباه میکردم! دستم هیچ وقت خالی نبوده. همیشه یه دل سیاه و کلی گناه همراهم داشتم.
بی قیمتم و جز تو خریدار ندارم
گیرم نخرندم! به کسی کار ندارم

همه عالم امشب سیاهپوشه...
سیاهی دل من رو هم بذار پای سیاهی عالم.