::لحظه های دیوانگی::

آیاتی که به دلیل کمبود پیامبر به من نازل میشوند!

::لحظه های دیوانگی::

آیاتی که به دلیل کمبود پیامبر به من نازل میشوند!

۱۸۸ - ندارد! (عنوان)

انقدر خوابم میادا...دلم میخواد امشب یه ۲-۳ روز طول بکشه!
فردا رو بگو! ۱۰ تا ۱۲ کلاس. بعد ۱:۳۰ تا ۳:۳۰ هم باز کلاس.
حالا خوبه آی پادم رو شارژ کردم امروز!! فردا سر کلاس لازم میشه.

تن ماهی فقط با آبلیمو میچسبه! با سبزی پلو. ماست و چیپس هم باید باشه!
فلفل هم که دیگه جای خود دارد.

پ.ن: این فلفل ها تازگیا تند شدن. میسوزونه بی صاحاب!
پ.ن: به اون آقای مهندستون بگو دست از پا خطا کنه ها،
میام اون موسسه رو رو سرش خراب میکنم، ازش موسسه تی**ر (اسم آقای مهندس سانسور شد خب!) و دوستان میسازم!
پ.ن: این کی بود ثابت کرد زمین گرده؟ مگه زمین صاف چه هیزم تری به تو فروخته بود؟ حداقل ما الان اختلاف ساعت نداشتیم! مرتیکه بیکار!

۱۸۷ - دنیای اینجوری!

از ساعت ۲ بعد از ظهر بشین اعصابت رو خورد کن و بشین Component طراحی کن!
بعد ۷ شب که تموم شد ایمیل کن برای استادت!

بعد فردا بفهم که اندازه ها درست نبوده و باید از اول طراحی کنی!
انقدر حال میده! حتما امتحان کنید... آخر حس و حاله!

پ.ن: سردمه مثه چی!
پ.ن: به چای هم معتاد شدم بدون وجود خارجی دوست ناباب!
ولی خدائی چای تو این سرما میچسبه. داغ بخوری تا ته حلق که هیچ، تا تو معده هم بسوزی!